مسوولیت و تعصب
چند روز پیش با یکی از دوستانم صحبت میکردم او به من میگفت:(تو زیادی
داری برای رشتی بودن خودت جوش میزنی ...ولش کن ...مشکلات رشت حل
شد نی نیست...و..)راستش اول به او حق دادم اما بعد که کمی فکر کردم چرا
من باید نسبت به مردم استان و شهرم بی تفاوت باشم و مشکلات آنها به
چشمم نیاید؟.چرا باید بستن روزنامه ای مرا ناراحت کند اما بیکاری جوانان
همشهری ام برایم مهم نباشد. چرا باید منی که حالا مثلا این جناحیم با کسی
که دارد طرف ان جناح را میگیرد به هم پرخاش کنیم؟اما در مورد تعطیلی و
بیکار شدن کارگران حرفی نزنیم؟البته منظور من نفی این امور نیست ولی
حق دارم از افراط و تفریطها گله کنم.شاید شما بپرسید( مگه از تو وامثال تو
هم کاری بر میاد!) شاید نه اما بلاخره باید از یکجا شروع کنیم واقعا فکر
کنیم که تا حالا چکار کرده ایم. مثلا عملکرد نمایندگان مجلسمان ویا دولت
مردانمان چه بوده است؟ به عنوان مثال:
1)در دولت هاشمی مدیرکل آموزش وپرورش گیلان با دادن بیشترین مجوز
مدارس غیر انتفاعی مدیر کل نمونه کشور شد.اما یکی ازهمین مدارس که
مجوز آن جهت خوش خدمتی مدیر نمونه وبدون رعایت استانداردها صادر
شده بود در آتش سوخت وچندین دانش آموز زنده زنده در آتش سوختند.
2)برف دو سال پیش که یادتان هست.سلطانی فر استاندار دولت اصلاحات
در حالیکه مردم گیلان در شرایط بحرانی بودند از حل90%مشکلات سخن
گفته بود.
3)در همین دولت به اصطلاح مهرورز احمدی نژ اداستاندار نظامی گیلان از
کاهش بیکاری در استان خبر داده.آنقدر این ادعا بی پایه است که اصلا نیازی
به شرح ندارد.
واقعا در مقابل چنین مسوولا نی چه موضعی گرفته ایم؟دوستان من ما نسبت
به شهر واستانمان مسوولیم ومتعصب.البته تعصبی که پشتوانه آن اندیشه است.